نظریه پردازی ها

نظریه‌پردازی پیرامون دشمنی شیطان

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمنِ ٱلرَّحِیمِ

نظریه‌پردازی پیرامون دشمنی شیطان

به عنوان دشمن اصلی و ابدی «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»

 

نظریه‌پردازی در باب دشمن‌شناسی با محوریت ابلیس به عنوان «دشمنِ هستی‌شناسانه» نیازمند زبانی است که پیوند میان عرفانِ نظری، فلسفه‌ی سیاسی و تفسیر اشاری را برقرار سازد.

دیباچه: در ساحتِ «عَدُوّ مُبین»

در ساحتِ انکشافِ حقایقِ غیبی، مسئله‌ی «عَدوتِ شیطانی» فراتر از یک گزاره‌ی اخلاقیِ ساده، حقیقتی انتولوژیک (هستی‌شناسانه) است. در منظرِ حقیقت یاب؛ عالمِ وجود، جلوه‌گاهِ تجلیاتِ اسما و صفاتِ حق است؛ اما در این میان، شیطان نه یک «موجودِ مجعولِ مستقل»، بلکه «عنصری استطرادی» است که در قوسِ نزول، مأمور به ایجادِ تمایز و در قوسِ صعود، مأمور به ابتلایِ عباد. آیه شریفه «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» (فاطر: ۶)، صرفاً یک نهیِ سلبی نیست؛ بلکه امرِ به اتخاذِ مواجهه‌ای راهبردی است. دشمن‌شناسی در این تراز، نه در دایره‌ی سیاسیاتِ محض، که در افقِ «سیاستِ متعالیه» معنا می‌یابد.

در نگرشِ تمدنی؛ این دشمنیِ ابدی، همزادِ «نظامِ سلطه» است. آن‌گونه که در لطایفِ بیانی‌ قرآن کریم هویداست، «اتخاذِ دشمن» به معنایِ سازمان‌دهیِ قوایِ درونی و بیرونی برایِ مواجهه‌ای فعال است. دیباچه‌ی این پژوهش بر آن است تا نشان دهد که شیطان، به مثابه‌یِ «اَبَر‌دشمنِ تمدنی»، چگونه از حوزه‌ی نفسانیّاتِ فردی به عرصه‌ی کنش‌گریِ سیاسی-اجتماعی هجرت کرده و چگونه مواجهه‌یِ ما با او، بایستی از «نبردِ اخلاقی» به «جهادِ تمدنی» ارتقا یابد. این نوشتار، تلاشی است برای تبیینِ این ثنویتِ ابدی در گستره‌یِ تاریخِ بشر.

پیش‌گفتار: در سپهرِ «تأویل» و «تفسیر»

در سیاقِ تفاسیرِ شیعیِ امامیه، «شأنِ نزول»ِ دشمنیِ شیطان، نه در یک واقعه‌یِ تاریخیِ محدود، که در «واقعه‌یِ خلقت» نهفته است. سجده‌نکردنِ ابلیس، نقطه‌یِ عزیمتِ «هبوطِ تمدنی» و آغازِ خصومتی است که تا قیامِ قیامت امتداد دارد. در پارادایمِ صدرایی و عرفانِ خمینی‌وار؛ شیطان، «مظهرِ اسمِ مضلّ» است؛ او در نظامِ احسنِ خلقت، نه برایِ شرّ مطلق، که برایِ «محک زدنِ حقیقتِ انسانی» حضور دارد.

تأویلِ این آیه در کلماتِ بزرگان، دلالت بر این دارد که «اتخاذِ عدو» (دشمن انگاشتنِ شیطان)، نوعی «سپر تمدنی» است. اگر در قرآن کریم به «تمایزِ ماهوی» میانِ مسیرِ الهی و مسیرِ شیطانی اشاره شده؛ مقصود، ترسیمِ دو پارادایمِ متقابل است: «ولایتِ الهی» در برابر «ولایتِ شیطانی». این دو ولایت، دو سبکِ زندگی، دو نظامِ سیاسی و دو تمدنِ متخاصم را پدید می‌آورند.

شیطانِ بزرگ (استکبار) تجلیِ بیرونیِ این «شیطانِ درونی» است. یعنی هرگاه نفسِ اماره در جامعه‌ای حاکم شد، نظامِ سیاسی‌اش به «شیطان‌پرستیِ ساختاری» بدل می‌گردد. پیش‌گفتارِ حاضر مدعی است که دشمن‌شناسیِ اصیل، «خودشناسیِ تمدنی» است. ما وقتی شیطان را «عدو» می‌گیریم که سبکِ زندگیِ استکباری را نفی کنیم. این پژوهش می‌کوشد پیوندی وثیق میانِ «معرفتِ نفسِ عرفانی» و «بصیرتِ سیاسیِ انقلابی» برقرار سازد تا ابعادِ پنهانِ این دشمنیِ کهن در دورانِ مدرن آشکار گردد.

 

چکیده: عنصر نظریِ «خصومتِ ابدی»

این نظریه بر آن است که شیطان، در مقامِ «دشمنِ هستی‌شناسانه»، دارایِ چند ساحتِ عمل‌کردی است:

  1. ساحتِ نفسانی (تزکیه).
  2. ساحتِ معرفتی (تحریف).
  3. ساحتِ سیاسی (استکبار).

دشمنیِ شیطان «تکوینی» است؛ زیرا او همواره در صددِ سلبِ حقیقتِ عبودیت از انسان است. در افقِ دیدِ انقلاب اسلامی و تمدن نوین اسلامی، این دشمنی در دورانِ معاصر در «جنگِ نرم» و «نفوذِ فرهنگی» متبلور شده است.

چکیده‌یِ این نظریه‌پردازی بر این انگاره استوار است که «اتخاذِ دشمن» به معنایِ «تحصنِ فکری و عملی» است. دشمنی با شیطان، در ترازِ نخبگانی، یعنی «مهندسیِ معکوسِ نقشه‌هایِ شیاطین». شیطان از طریقِ «تسویل» (آراستنِ باطل) عمل می‌کند و دشمن‌شناسیِ ترازِ اسلام، «تبیینِ حقایق» (جهادِ تبیین) است. این نظریه با تحلیلِ آیاتِ قرآنی و بهره‌گیری از ادبیاتِ تفسیریِ شیعی، تبیین می‌کند که چگونه شیطانِ اکبر (نظامِ سلطه) با ابزارهایِ رسانه‌ای و تمدنی، در صددِ «حذفِ دین از عرصه‌یِ قدرت» است. در نهایت، این تحقیق به این «عنصر بنیادین» می‌رسد که مؤمنِ انقلابی در ساحتِ «دشمن‌شناسی»، باید شیطان را نه تنها در زوایایِ تاریکِ نفس، بلکه در «تاروپودِ ساختارهایِ جهانی» جست‌وجو کند. تضادِ ذاتی میانِ «توحید» و «طاغوت»، ریشه‌یِ این دشمنیِ لاینقطع است و رستگاریِ امتِ اسلامی در گروِ اتخاذِ مواجهه‌ای است که توأمان «عرفانی»، «فرهنگی»، «سیاسی» و «تمدنی» باشد. این چکیده، نقشه‌یِ راهی است برای عبور از فتنه‌هایِ آخرالزمانی با سلاحِ بصیرت و مقاومت.

 

فصل اول: هستی‌شناسیِ خصومت؛ شیطان به مثابه‌یِ «مُضلّ» تکوینی

در نگاهِ عمیقِ تمدنی، دشمنیِ شیطان با انسان، یک حادثه‌یِ اتفاقی یا عرضی نیست؛ بلکه ریشه در «نظامِ اسما و صفاتِ الهی» دارد. شیطان، به عنوانِ مظهرِ اسمِ «مضلّ» (گمراه‌کننده)، در قوسِ نزول، مأمورِ ایجادِ تکثّر و تمایز است. شیطان در حقیقت، «آینه‌یِ معکوسِ» حقایقِ الهی است. او برایِ آنکه «حقیقتِ ایمان» در انسان شکوفا شود، ضرورتِ وجودی دارد. «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ» در این تراز، نه یک هشدارِ معمولی، بلکه یک «قانونِ تکوینی» است؛ یعنی اگر شیطان نبود، مراتبِ کمالِ انسانی (که در گذر از فتنه‌ها و ابتلائات حاصل می‌شود) هرگز فعلیت نمی‌یافت.

این دشمنیِ تکوینی، جایگاهی در «مهندسیِ خلقت» به شیطان می‌دهد. او دشمن است، زیرا می‌خواهد «ساحتِ قدسیِ انسان» را به «ساحتِ حیوانی» تقلیل دهد. در ادبیاتِ تمدنی، شیطانِ نفس، «ام‌الفساد» است و شیطانِ برون، «مُحرکِ آن». وقتی قرآن دستور به «اتخاذِ دشمن» می‌دهد، یعنی باید تمامِ قوایِ خود را برایِ شناساییِ «شیوه‌هایِ عملکردیِ شیطان» بسیج کنیم. شیطانِ تکوینی، «وسوسه» می‌کند تا «حقیقت» را در پسِ پرده‌یِ «غرایز» پنهان کند. پس دشمن‌شناسی، در واقع «پرده‌برداری» است. این فصل تبیین می‌کند که چگونه شیطان با استفاده از «ابهام» و «تلبیس»، حقیقتِ هستی‌شناسانه‌یِ انسان را مخدوش می‌کند و وظیفه‌یِ مؤمن در این میان، نه فرار از شیطان، بلکه «جهادِ مستمر» برایِ کشفِ حقایقِ مستور است. این نوع دشمن‌شناسی، نگاهِ انسان را از سطحِ پدیده‌هایِ سیاسی به عمقِ فرایندهایِ وجودی ارتقا می‌دهد.

 

 

فصل دوم: پدیدارشناسیِ نفوذ؛ شیطان در ساحتِ تمدن‌سازی

اگر شیطانِ درونی، ریشه‌یِ خصومت است؛ «نظامِ سلطه»، تجلی‌گاهِ بیرونیِ آن است. با درکِ دقیق از «سیاستِ شیطانی»، دشمن‌شناسی را به عرصه‌یِ «تمدن‌سازی» کشانده‌ایم. در این فصل، نشان می‌دهیم که چگونه شیطان، با استفاده از «قدرتِ نرم» ، به دنبالِ «تسخیرِ قلوب و عقول» است. شیطان در دورانِ معاصر، در کالبدِ «استکبارِ جهانی» حلول کرده است. انقلاب اسلامی به کرّات از واژه‌یِ «شیطانِ بزرگ» برایِ آمریکا استفاده می‌کند که این نه یک شعارِ سیاسی، که یک «تحلیلِ هستی‌شناسانه» است.

دشمنیِ شیطان در این فصل، در مقوله‌یِ «نفوذ» تعریف می‌شود. نفوذ، یعنی جایگزینیِ «ارزش‌هایِ شیطانی» (فردگرایی، سکولاریسم، مصرف‌گرایی) با «ارزش‌هایِ الهی». شیطانِ تمدن‌ساز، در پیِ «تغییرِ محاسباتِ» رهبران و ملت‌هایِ مسلمان است. اتخاذِ دشمن در اینجا، به معنایِ «خودکفاییِ تمدنی» است. وقتی ما دشمن را می‌شناسیم، یعنی «نقشه‌یِ‌ راهِ» او را خوانده‌ایم. انقلاب اسلامی تأکید دارد که دشمن، با «تحریفِ حقایق» و «وارونه‌نمایی» سعی می‌کند جبهه‌یِ حق را شکست‌خورده جلوه دهد. این فصلِ از نظریه، شیطان را به عنوانِ «مهندسِ اجتماعیِ انحراف» واکاوی می‌کند. او «تمدنِ مادی» را همچون «زینتِ شیطانی» (تزیینِ اعمال) جلوه می‌دهد تا مؤمنان را از مسیرِ الهی باز دارد. بنابراین، مبارزه با شیطان در این فصل، نه در مساجد، بلکه در «دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و مراکزِ تصمیم‌سازی» جریان دارد. اینجاست که «بصیرت» به معنایِ قدرتِ تشخیصِ «کیدِ شیطانی» از «هدایتِ الهی» در پیچیدگی‌هایِ جهانِ مدرن معنا می‌یابد.

 

فصل سوم: زبان‌شناسیِ دشمنی؛ تأویلِ «اتخاذِ عدو» بر اساسِ آیات قرآن کریم

در قرآن، مفاهیمِ «عدو» و «اتخاذ»، دارایِ بارِ معناییِ دقیقی هستند. «عدو» در لغت، به معنایِ شخصی است که از مرزِ خود تجاوز کرده و به حریمِ دیگری تعدی می‌کند (عدوان). شیطان، «عَدُوٌّ مُبین» است؛ یعنی دشمنیِ او آشکار است، اگرچه روش‌هایش پنهان است. «اتخاذِ عدو» یک کنشِ ارادی و هوشمندانه است. در این فصل، ما این گزاره را به مثابه‌یِ یک «استراتژیِ دفاعی» تفسیر می‌کنیم. شیطان، «دشمنِ‌ِ در کمین» است، و مؤمن باید «دشمن‌شناس» باشد.

واکاویِ برخی «تأویل‌ها»، نشان می‌دهد که «اتخاذِ دشمن» به معنایِ «موضع‌گیریِ ثابت» است. در میانِ نوساناتِ سیاسی و اجتماعی، مؤمن نباید در دشمنی با شیطان (و مظاهرِ آن) دچارِ «مداهنه» یا «سازش» بشود. آیات قرآن کریم بر لایه‌هایِ عمیقِ واژگان تکیه دارد؛ «اتخاذ» به معنایِ «ساختن» و «پرداختن» است. یعنی ما باید دشمنی با شیطان را به عنوانِ یک «نهاد» در درونِ خود و جامعه بسازیم. این یعنی «ساختار‌سازیِ ضدِ‌شیطانی». شیطان برایِ انحرافِ انسان، از «وسوسه» به معنای «نجوایِ درونی» استفاده می‌کند؛ در مقابل، مؤمن باید با «ذکر» و «بصیرت» یعنی «نورِ درونی»، این نفوذ را مسدود کند. در این نظریه به تحلیلِ «ساختارِ زبانیِ شیطان» می‌پردازیم؛ زبانی که فریبنده، پرزرق‌وبرق و تهی از معناست. دشمن‌شناسی در اینجا، به معنایِ «هوشیاریِ زبانی» است؛ یعنی نباید اجازه داد که مفاهیمِ قرآنی (مانندِ آزادی، حقوقِ بشر، صلح و آرامش توسطِ شیطانِ مدرن «استحاله» بشوند. این تحلیل، ما را به «زبانِ قدسیِ» قرآن باز می‌گرداند که سلاحِ اصلیِ ما در برابرِ «تلبیسِ ابلیس» است.

 

فصل چهارم: راهبردهایِ مواجهه؛ از «جهادِ تبیین» تا «ساحتِ شهود»

در فصلِ پایانی، نظریه به یک «عنصر عملیاتی» می‌رسد. مواجهه با شیطان به عنوانِ دشمنِ ابدی، نیازمندِ دو بالِ «بصیرت» یعنی شناختِ دشمن و «استقامت» یعنی مقاومت در برابرِ دشمن است. تمدن نوین اسلامی، «جهادِ تبیین» را اصلی‌ترین راهبردِ مقابله با «جنگِ شناختیِ» شیطان می‌داند. شیطان، «حقیقت» را می‌پوشاند؛ ما باید «حقیقت» را آشکار کنیم. این همان «اتخاذِ عدو» است؛ یعنی هر جا شیطان رفت، ما باید «پادزهرِ» آن را تزریق کنیم.

در ترازِ اندیشه‌های امام خمینی، اوجِ مبارزه با شیطان، رسیدن به «ساحتِ شهود» است؛ جایی که «نفس» به چنان صلابتی می‌رسد که دیگر وسوسه‌هایِ شیطان در آن اثری ندارد. این یعنی «نفوذ‌ناپذیریِ الهی». نظریه‌یِ حاضر نتیجه می‌گیرد که «دشمن‌شناسی» یک حرکتِ «درون‌بَر و برون‌بَر» است. در درون، باید با تکیه بر «ذکر و تزکیه»، دژهایِ نفس را از نفوذِ ابلیس پاک‌سازی کرد. در بیرون، باید با تکیه بر «بصیرت و عملِ انقلابی»؛ ساختارهایِ «استکبار» را که تجلیِ بیرونیِ شیطان هستند، به چالش کشید. این نظریه، ابلیس را به عنوانِ «محکِ تمدنی» می‌بیند که بدونِ وجودِ او، عیارِ ایمانِ مؤمنان سنجیده نمی‌شود. در پایان، این نظریه اعلام می‌دارد که «عدو گرفتنِ شیطان»، نه یک حرکتِ سلبیِ منفعلانه، که یک «نهضتِ ایجابیِ تمدنی» است. مؤمنِ ترازِ اسلامِ ناب، شخصی است که در هر لحظه، شیطان را در حالِ «توطئه» می‌بیند و با سلاحِ «توحید»، «بصیرت» و «مقاومت»؛ پیوسته در حالِ عقب راندنِ اوست. این، عصاره‌یِ «دشمن‌شناسیِ قرآنی» است که در سایه‌یِ سیره و اندیشه‌یِ امامانِ انقلاب اسلامی، به یک «راه‌بردِ پیروزمند» بدل گشته است.

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید