نظریه پردازی ها, نظریه‌پردازی پیرامون چارچوب و معیارهای ابرقدرتی در جهان از نگاه غرب و اسلام

نظریه‌پردازی پیرامون چارچوب و معیارهای ابرقدرتی در جهان از نگاه غرب و اسلام

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمنِ ٱلرَّحِیمِ

نظریه‌پردازی پیرامون چارچوب و معیارهای ابرقدرتی در جهان از نگاه غرب و اسلام

ایران ابرقدرت نوظهور جهان امروز نتیجه جنگ وجودی دو جبهه حق و باطل

دیباچه

مفهوم «ابرقدرت» از مفاهیم بنیادین در فلسفه قدرت، روابط بین‌الملل و نظریه‌ی تمدن است؛ اما درک آن وابسته به این پرسش بنیادی است که «قدرت برای چه چیزی و در خدمت چه غایتی قرار می‌گیرد؟» در قرائت مسلط مدرن، «ابرقدرت» دولتی است که بتواند منابع اقتصادی، صنعتی، نظامی، فن‌آورانه، مالی، اطلاعاتی، فرهنگی و دیپلماتیک را در مقیاس جهانی تجمیع و به قدرت اثرگذاری تبدیل کند. از این منظر؛ قدرت اقتصادی ماده خام، فن‌آوری ضریب تبدیل، قدرت نظامی ابزار بازدارندگی، دیپلماسی وسیله نفوذ و نهادهای بین‌المللی عرصه تنظیم و تثبیت قدرت‌اند.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که میان «قدرت» و «قانون»، و میان «قاعده» و «قدرتِ اجرای قاعده» فاصله معنادار و جدی پنهان، پدیدار شود. نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم، حسب ظاهر بر اصولی چون برابری حاکمیتی، منع کاربرد زور و حل مسالمت‌آمیز اختلافات بنا شد.

این نظریه حاضر مدعی است که حقوق بین‌الملل در شرایط برابر که منافع استکبار جهانی تامین نشود، وجود ندارد؛ بلکه حتی این پرسش چالش برانگیز اساسی را مطرح می‌کند که آیا ساختار قدرت جهانی توانایی دارد قواعدی را که خود وضع کرده، به‌صورت برابر، غیرگزینشی و مستقل از وزن قدرت کشورها اجرا کند یا خیر؟

از سوی دیگر در دستگاه اسلامی، مسئله بنیادی‌تر می‌شود؛ زیرا قدرت، ملک مطلق انسان نیست. توحید، قدرت را از خودبنیادی رها می‌سازد و آن را در نسبت با امانت، عدالت، مسئولیت و کرامت انسان در قامت خلیفه اللهی تعریف می‌کند. قدرت حاکمیت اسلامی نیز در نظام ولایی زمانی بروز و ظهور پیدا می کند که ولایتِ امامِ امت با زعامتِ حکومت عجین شده و حکمرانی ولایی جاری و ساری باشد.

از این منظر، جامعه قدرتمند جامعه‌ای نیست که صرفاً بتواند طاغوت وار، دیگران را مغلوب کند و سلطه گر باشد؛ بلکه جامعه‌ای است که تحت زعامت ولی خدا یا نائب او بتواند مستقل بماند، عدالت برپا دارد، دانش و ثروت تولید کند، از کرامت خود صیانت نماید، در برابر سلطه تسلیم نشود و در عین قدرت، از ظلم و استکبار فاصله گیرد.

این پژوهش بنابراین دو دستگاه نظری را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد: ابرقدرتی هژمونیک ـ مادی و ابرقدرتی توحیدی ـ تمدنی که اتفاقاً از هر دو دیدگاه به طور کاملاً علمی و عینی اثبات می گردد امروز ایران اسلامی یک ابرقدرت نوظهور بلامنازع جهانی است.

 

پیش‌گفتار

نظریه حاضر بر این پیش‌فرض استوار است که ابرقدرتی یک «وضعیت» صرف نیست، بلکه یک فرآیند مستمر تولید، تبدیل، انباشت، بازتولید و مشروعیت‌بخشی به قدرت است. یک دولت ممکن است اقتصاد عظیم داشته باشد؛ اما اگر در برابر بحران‌های اقتصادی شکننده باشد، فن‌آوری‌های کلیدی را از دیگران دریافت کند، سرمایه انسانی خود را از دست بدهد یا از انسجام اجتماعی لازم برخوردار نباشد، قدرت آن ممکن است بیش از آنکه تمدنی باشد، مقطعی و ساختاری باشد.

همین منطق در عرصه نظامی نیز صادق است. تعداد سلاح‌ها یا میزان کشتار یا شدت تخریب به‌تنهایی قدرت نیست؛ بلکه قابلیت عملیاتی، بقاپذیری، فرماندهی، اطلاعات، صنعت پشتیبان، نیروی انسانی و اراده سیاسی نیز در آن دخیل‌اند. همان طور که در حوزه فرهنگ نیز تولید رسانه‌ای فراوان الزاماً قدرت نرم ایجاد نمی‌کند؛ اعتبار، جذابیت، انسجام روایت و نسبت میان ادعا و واقعیت تعیین‌کننده‌اند.

در دستگاه اسلامی، این معادله یک شرط حیاتی نیز دارد:  منشاء ولایی و مشروعیت قدرت. اسلام یک نظام ولایی از «الله» تا نائب امام معصوم برای حکومت‌داری تعریف و تعیین می‌کند؛ اسلام ولایت را ضامن عدالت، قسط، سلامت و امنیت معرفی می‌کند و مؤمنان را به ایستادگی برای بندگی خدا، ولایت‌مداری، قسط و عدالت فرامی‌خواند. از این‌رو، قدرتی که تحت زعامت ولایت نباشد، تحت ولایت شیطان است. قدرت صرفاً به دلیل بزرگی و موفقیت مادی، مطلوب اسلام تلقی نمی‌شود.

 

چکیده

نظریه حاضر درصدد ارائه چارچوبی تطبیقی برای فهم «ابرقدرتی» در دو دستگاه تمدنی متفاوت است:

نخست؛ دستگاه مدرن غربی که قدرت را عمدتاً بر پایه ظرفیت اقتصادی، صنعتی، نظامی، فن‌آورانه، مالی، اطلاعاتی، فرهنگی و نهادی می‌سنجد.

دوم، دستگاه توحیدی که این مؤلفه‌ها را در نسبت با استقلال، عدالت، کرامت، مسئولیت، مقاومت، نفی سلطه و صد البته در نسبت با ولایت بازتعریف می‌کند.

در الگوی نخست، ابرقدرتی حاصل تجمیع و هم‌افزایی بیست مؤلفه است: قدرت اقتصادی، صنعت، توان نظامی، قدرت راهبردی، فن‌آوری، هوش مصنوعی، فضا، انرژی، زنجیره‌های تأمین، پول و مسایل مالی، تجارت، اتحادها، دیپلماسی، اطلاعات، سرمایه انسانی، دانشگاه، فرهنگ، قدرت نرم، تاب‌آوری و قدرت قاعده‌گذاری. نقطه اوج این الگو زمانی است که یک دولت نه‌فقط در چارچوب قواعد موجود بازی کند؛ بلکه بتواند در شکل‌دهی به قواعد، نهادها و هنجارهای نظام جهانی نیز اثرگذار باشد.

اما همین الگوی مدرن غرب با یک تناقض نظری مواجه است: نظام بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم برای مهار منطق قدرت مطلق، بر اصول حقوقی بنا شد. در حالی که منشور ملل متحد از برابری حاکمیتی، حل مسالمت‌آمیز اختلافات و منع تهدید یا کاربرد زور سخن می‌گوید، بیش از نیم قرن است که در کارکردی دوگانه، نسبت با جنایت های استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی ناکارآمد و فشل است.

بنابراین، وقتی میان قدرت واقعی و اجرای قواعد فاصله ایجاد شد، مسئله صرفاً حقوقی نیست؛ بلکه بحران مشروعیت نظم بین‌المللی پدید آمده است. در این نظریه، «اضمحلال حقوق بین‌الملل» فقط به معنای حذف حقوق نیست، بلکه به معنای فرسایش اعتبار قواعد در اثر اجرای گزینشی، نابرابری در اعمال ضمانت اجرا و تقدم مکرر ملاحظات قدرت بر هنجارهای اعلام‌شده و در نتیجه عقیم شدن ساختارهای بین المللی تعریف می‌شود.

در الگوی دوم، مبنا از توحید آغاز می‌شود. در توحید، قدرت مطلق، متعلق به «الله» است و حکومت الهی، مشروط به ولایت است. از همین رو، استقلال، نفی سلطه، عدالت، کرامت، علم، دفاع، انسجام اجتماعی و آبادانی جامعه حتی عدالت نیز با «ولایت» در یک منظومه قرار می‌گیرند.

بر این مبنا، نظریه حاضر «ابرقدرتی توحیدی» را چنین تعریف می‌کند: توان تمدنی یک جامعه برای حفظ استقلال، تولید علم و ثروت، تأمین امنیت، صیانت از کرامت، برپایی عدالت، مقاومت در برابر سلطه، بازتولید قدرت و اثرگذاری بر محیط بین‌المللی، بدون تبدیل قدرت خویش به ابزار ظلم و استکبار؛ البته تحت زعامت ولایت.

در این تعریف، قدرت نظامی یکی از ارکان است، نه تمام قدرت؛ اقتصاد ابزار است، نه غایت؛ فن‌آوری ضریب قدرت است، نه معیار مشروعیت؛ و نفوذ بین‌المللی زمانی ارزشمند است که در خدمت عدالت و استقلال قرار گیرد. حکومت در شرایطی تایید می شود که امام امت زعیم حکومت باشد.

بنابراین تفاوت بنیادی دو الگو در «داشتن قدرت» نیست؛ بلکه در معنای قدرت، غایت قدرت و معیار مشروعیت قدرت است. الگوی مدرن می‌تواند قدرت را به ظرفیت اعمال اراده در محیط بین‌المللی تبدیل کند؛ الگوی توحیدی می‌کوشد قدرت را به ظرفیت اقامه عدالت، حفظ استقلال و مسئولیت تمدنی به عنوان ثمرات اثرگذاری بین المللی تبدیل نماید که آن هم به ضمانت زعامت ولایت است.

 

فصل اول: ابرقدرتی در الگوی غربی و بحران کارآمدی حقوق بین‌الملل

۱. قدرت اقتصادی و تولید ناخالص داخلی

قدرت اقتصادی در منطق ابرقدرتی، بنیان مادی سایر مؤلفه‌های قدرت است. تولید ناخالص داخلی، اندازه ظرفیت تولید کالا و خدمات را نشان می‌دهد و از همین رهگذر، امکان تأمین بودجه دفاعی، پژوهش، زیرساخت، رفاه، دیپلماسی و سرمایه‌گذاری خارجی را فراهم می‌سازد. اما در نظریه دقیق‌تر، حجم اقتصاد تنها «موجودی» قدرت نیست؛ کیفیت رشد، بهره‌وری، تنوع، تاب‌آوری، نوآوری و قابلیت تبدیل ثروت به ظرفیت راهبردی نیز اهمیت دارد. اقتصاد بزرگ اما شکننده ممکن است در برابر بحران‌های مالی یا اختلالات زنجیره تأمین آسیب‌پذیر باشد. ازاین‌رو، معیار ابرقدرتی اقتصادی را باید در اندازه، بهره‌وری، تاب‌آوری و قابلیت تبدیل منابع به قدرت راهبردی جست‌وجو کرد. چیزی که آمریکا در آنها رو به افول است. با توجه به وضعیت توان موشکی ایران و وضعیت گنبد آهنین رژیم صهیونیستی و پایگاه های آمریکا در منطقه، قدرت اقتصادی کدام جبهه قوی و کدام جبهه نابود شد؟

۲. اندازه و تنوع صنعتی

در نگاه غربی؛ صنعت، دستگاه تبدیل دانش و سرمایه به ظرفیت مادی است. کشوری که صرفاً منابع طبیعی یا بازار مصرف بزرگ دارد، لزوماً قدرت صنعتی نیست. ابرقدرت صنعتی باید از زنجیره‌های پیچیده تولید، مواد اولیه، ماشین‌آلات، مهندسی، طراحی، استاندارد، خدمات و فن‌آوری برخوردار باشد. تنوع صنعتی نیز اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا اقتصاد تک‌محصولی در برابر شوک‌های خارجی شکننده است. از این منظر غربی، صنعت نه‌فقط موتور تولید ثروت، بلکه ستون استقلال راهبردی است. هرچه سهم تولید پیچیده، فن‌آوری‌محور و دانش‌بنیان افزایش یابد، قابلیت یک کشور برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی بیشتر می‌شود. بنابراین صنعت را باید حلقه واسط میان اقتصاد، فن‌آوری، اشتغال، دفاع و استقلال تلقی کرد. اگر توان نظامی، قدرت امنیتی، مهندسی سامانه های رهگیری، طراحی و تولید مفاهیم عملیاتی پایدار را صنعت بدانیم که به نوعی صنعت هست؛ عملکرد ایران در این زمینه ها باعث حیرت دولتمردان، نظامیان، صنعتگران و دانشمندان غربی شده است از سوی دیگر جبهه باطل و مقابل، به شدت و آشکارا در تمام این زمینه ها دچار آسیب های بسیار و حتی بعضاً جبران ناپذیر شده است.

 

 

۳. توان نظامی و بازدارندگی راهبردی

قدرت نظامی در نظام بین‌الملل، پشتوانه نهایی بسیاری از ترتیبات امنیتی است. بااین‌حال در جنگ اخیر بین نظام سلطه و جمهوری اسلامی ایران ثابت شد که بازدارندگی با تعداد سلاح‌ها، مترادف نیست. بازدارندگی حاصل ترکیب توان، اعتبار، آمادگی، بقاپذیری، فرماندهی، اطلاعات و اراده سیاسی است. قدرت نظامی هنگامی بازدارنده است که طرف مقابل در محاسبه اقدام خود، هزینه احتمالی را جدی بگیرد. بنابراین ابرقدرت نظامی صرفاً دولت دارای ارتش بزرگ نیست؛ دولتی است که بتواند در محیط‌های پیچیده، قابلیت‌های دفاعی خود را حفظ و به‌صورت منسجم به راهبرد تبدیل کند. در سطح نظری، بازدارندگی باید با قواعد حقوق بین‌الملل، تناسب، تمایز و مسئولیت سیاسی نیز سنجیده شود؛ زیرا توان استفاده از زور، به‌خودی‌خود، مشروعیت استفاده از آن را اثبات نمی‌کند. اگر از هر کدام از مردم دنیا بپرسیم صرفاً با همین معیار علمی و براساس مشاهدات عینی خودش، قدرت نظامی در نظام بین الملل کیست؟ مردم دنیا یک پاسخ بیشتر نمی دهند «ایران».

۴. قدرت هسته‌ای

در تمدن غربی و از نگاه غرب گرایان دنیا همواره قدرت هسته‌ای از مهم‌ترین مؤلفه‌های بازدارندگی راهبردی محسوب می‌شد. امروز دیگر در این حوزه، مسئله صرفاً قدرت هسته‌ای نیست؛ بلکه علاوه بر زنجیره‌ای از دانش، صنعت، فرماندهی، کنترل، اطلاعات، بقاپذیری و قابلیت پاسخ؛ مساله بازدارندگی و حتی تامین امنیت دارنده سلاح هسته ای نیز مطرح است. توان راهبردی هنگامی اهمیت می‌یابد که بتواند محاسبات امنیتی رقیب را تغییر دهد. از دیدگاه نظری، بازدارندگی هسته‌ای نمونه‌ای از «قدرت نهفته» بود: ارزش آن تا حد زیادی در جلوگیری از اقدام خصمانه نهفته تعریف می شد، نه الزاماً در استفاده از آن توان. بنابراین قدرت راهبردی، در عالی‌ترین سطح، قدرتی است که هزینه جنگ را چنان افزایش دهد که عقلانیت ، بازیگران را به سمت پرهیز از جنگ سوق دهد. اما آیا مگر سلاح هسته ای آمریکا و رژیم صهیونیستی در تقابل با ایران، به آنها کمکی کرد؟  

۵. برتری فن‌آوری و نوآوری

فن‌آوری ضریب فزاینده قدرت است. دو کشور با منابع مشابه می‌توانند به‌سبب تفاوت در دانش، سازمان، سرمایه انسانی و نوآوری، قدرت‌های کاملاً متفاوتی باشند. نوآوری نیز فرآیندی نهادی است که از دانشگاه آغاز می‌شود، به آزمایشگاه می‌رسد، از مسیر سرمایه و صنعت عبور می‌کند و در بازار یا زیرساخت ملی تثبیت می‌شود. بنابراین برتری فن‌آوری حاصل یک اختراع منفرد نیست؛ بلکه محصول شبکه‌ای علمی و صنعتی است. ابرقدرت فن‌آورانه باید بتواند چرخه دانش، فن‌آوری، محصول، بازار، سرمایه‌گذاری مجدد و دانش جدید را کوتاه کند. این چرخه، موتور بازتولید قدرت در عصر جدید است. فقط در یک نمونه فن‌آوری نقطه زنی ایران هنوز نه تنها در دنیا نظیر ندارد بلکه اعجاب انگیز است.

۶. هوش مصنوعی و زیرساخت‌های دیجیتال

هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به یکی از ضرایب مهم قدرت شناختی، اقتصادی و امنیتی است. زیرساخت‌های محاسباتی، تراشه، مراکز داده، الگوریتم، داده و نیروی انسانی متخصص، اجزای این منظومه‌اند. در این چارچوب، «داده ها» به ماده «خام» و «محاسبات» به «ظرفیت پردازش» تبدیل می‌شود. کشوری که تنها مصرف‌کننده سامانه‌های هوشمند باشد، در معرض وابستگی فن‌آورانه قرار می‌گیرد. بنابراین ابرقدرتی دیجیتال مستلزم برخورداری از سطحی از حاکمیت بر داده ها، زیرساخت، استاندارد و دانش است. در عین حال، هوش مصنوعی؛ مسئله حکمرانی، حریم خصوصی، امنیت، مسئولیت‌پذیری و عدالت الگوریتمی را نیز پیش می‌کشد. همچنین در چرخه زنجیره تامین، مشکلات حیاتی و وجودی فوق سری دارد. با این حال درصد بالای خطای هوش مصنوعی استکبار جهانی در عملیات های نظامی و ترریستی جنگ تحمیلی دوم و سوم از یک سو، تسلط کامل ایران بر بخش حیاتی هوش مصنوعی از سوی دیگر؛ باعث برتری ایران در سنجه این معیار نسبت به دشمنانش می باشد.

۷. توان فضایی و ماهواره‌ای

مدتهاست فضا در منظر غربی از عرصه‌ای صرفاً علمی به زیرساختی راهبردی تبدیل شده است. ارتباطات، ناوبری، سنجش از دور، هواشناسی، مدیریت منابع، کشاورزی و پایش بحران به فن‌آوری فضایی وابسته‌اند. ازاین‌رو، توان فضایی نشان‌دهنده درجه‌ای از استقلال علمی و فن‌آورانه است. اما قدرت فضایی صرفاً به داشتن ماهواره محدود نمی‌شود؛ طراحی، ساخت، پرتاب، کنترل، دریافت داده و تبدیل داده به خدمت نیز جزئی از زنجیره قدرت است. در نظریه ابرقدرتی روز دنیا؛ فضا نماد عبور قدرت از جغرافیای زمینی به قلمروهای جدید فن‌آوری و اطلاعات است و به همین دلیل، ظرفیت فضایی یکی از شاخص‌های عمق فن‌آورانه دولت‌ها محسوب می‌شود. ایران از معدود کشورهای توانمند در این حوزه فضا و ماهواره است.

۸. امنیت انرژی و منابع راهبردی

انرژی، قرن هاست که بنیان تمدن صنعتی است و اختلال در آن می‌تواند اقتصاد، حمل‌ونقل، صنعت و حتی امنیت را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین قدرت انرژی از دو مؤلفه تشکیل می‌شود: دسترسی به منابع و توان مدیریت و تنوع‌بخشی به منابع. کشور دارای ذخایر فراوان اما فن‌آوری ضعیف، لزوماً ابرقدرت انرژی نیست. همچنین کشور مصرف‌کننده‌ای که به یک منبع یا مسیر محدود وابسته باشد، در معرض آسیب راهبردی قرار دارد. در عصر گذار انرژی، اهمیت مواد معدنی راهبردی، شبکه برق، فن‌آوری ذخیره‌سازی و انرژی‌های جدید نیز افزایش می‌یابد. از این رو امنیت انرژی را باید جزء معماری کلان امنیت ملی دانست. ایران در دو انرژی نفت و گاز دارای بزرگترین منابع خدادادی است و از نظر توان مدیریتی آن نیز بسیار خودکفاست.

۹. کنترل یا نفوذ بر زنجیره‌های تأمین جهانی

امروز جهان به درستی دریافته که قدرت معاصر تنها در قلمرو و کارخانه، متمرکز نیست؛ بلکه در شبکه‌های تأمین، حمل‌ونقل، بیمه، فن‌آوری، مواد اولیه و توزیع نیز نهفته است. هر دولتی که گره‌های حیاتی بیشتری از این شبکه‌ها را در اختیار داشته باشد، در برابر بحران‌ها قدرت مانور بیشتری دارد. از سوی دیگر، وابستگی متقابل اگر نامتوازن شود، می‌تواند به ابزار فشار بدل شود. بنابراین مفهوم جدید قدرت اقتصادی را باید «قدرت شبکه‌ای» نامید. ابرقدرت زنجیره تأمین، کشوری است که نه‌تنها تولیدکننده، بلکه صاحب گره‌های حیاتی، استانداردها، فن‌آوری‌ها و مسیرهای دسترسی باشد. ناگفته پیداست که ایران در قلب تپنده این زنجیره تامین قرار دارد بلکه دارنده مهمترین گره‌های حیاتی دنیاست که البته این میراث سرزمینی در غرب آسیا انباشته شده است.

۱۰. قدرت مالی، پولی و ارزی

پول، در نظام جهانی، صرفاً وسیله مبادله نیست؛ بخشی از زیرساخت قدرت است. ارزی که نقش مهمی در ذخایر، تجارت و تأمین مالی جهانی داشته باشد؛ به کشور صادرکننده آن، ظرفیت ژئوپلیتیکی می‌دهد. شبکه‌های بانکی و پرداخت نیز می‌توانند در خدمت اعمال فشار یا ایجاد وابستگی قرار گیرند. اما قدرت مالی نیز آسیب‌پذیری‌هایی دارد: بدهی، بحران اعتماد، تمرکز مالی و وابستگی متقابل. ازاین‌رو، ابرقدرت مالی باید بتواند میان عمق بازار، اعتبار پول، استقلال سیاست‌گذاری و شبکه مالی بین‌المللی تعادل ایجاد کند. جدول های بین المللی مرتبط در این زمینه با صراحت و شفافیت کامل سرعت ریزش اعتبار دلار و افزایش سرسام آور بدهی های نظام سلطه از جمله آمریکا و سایر متحدانش را جلوی چشم جهانیان قرار داده است.

 

۱۱. نقش در نظام تجارت جهانی

تجارت، یکی از مهم‌ترین ابزارهای پیوند اقتصادهای ملی با یکدیگر است. اما سهم تجاری به‌تنهایی نشان‌دهنده قدرت نیست. نوع کالاها، پیچیدگی صادرات، تنوع بازارها، قدرت تعیین استانداردها و جایگاه در «زنجیره ارزش» اهمیت دارد. کشوری که کالاهای راهبردی، فن‌آوری‌های حساس یا خدمات دانش‌بنیان صادر می‌کند، از قدرت ساختاری بیشتری برخوردار است. تجارت همچنین می‌تواند به وابستگی متقابل منجر شود؛ اما اگر این وابستگی نامتقارن باشد، به اهرمی برای تاثیر جغرافیای سیاسی بر قدرت، تبدیل می‌شود. بنابراین ابرقدرت تجاری، بازیگری است که بتواند از تجارت؛ ثروت، نفوذ، استاندارد و ائتلاف تولید کند. در این مقوله نیز نقش و سهم آمریکا و ایران در حال جابه جایی است.

۱۲. شبکه اتحادها و شرکای راهبردی

هیچ قدرت بزرگی در خلأ عمل نمی‌کند. اتحادها ظرفیت نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک را افزایش می‌دهند و هزینه‌های قدرت را میان اعضا توزیع می‌کنند. اما شبکه ائتلافی پایدار باید از منافع مشترک برخوردار باشد؛ زیرا اتحاد صرفاً با فشار بیرونی پایدار نمی‌ماند. در نظریه شبکه‌ای، ابرقدرت نه‌فقط گره‌ای بزرگ؛ بلکه گره‌ای مرکزی با قابلیت اتصال، هماهنگی و بسیج منابع دیگران است. قدرت شبکه‌ای می‌تواند به دولت امکان دهد منابعی فراتر از ظرفیت داخلی خود را به یک پروژه راهبردی پیوند دهد. امروز انسان های آزاده براساس فطرت پاک و سرنوشت نهادینه خود از هر نژاد و ملیت و قوم و اندیشه ای که هستند برای پایداری و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر حکمرانی ولایی در مقابل نظام سلطه و استکبار جهانی، شبکه ناپیدا و نامرئی از اتحادهای نانوشته دارند که گاهی تاثیر آن تا اعماق کاخ سفید و رژیم صهیونیستی نیز دیده می شود.

۱۳. نفوذِ جغرافیاییِ قدرت؛ توانِ مذاکره‌محور

نفوذِ جغرافیاییِ قدرت، توان تبدیل جغرافیا و منابع به نفوذ سیاسی است. دیپلماسی یا مذاکره‌محوری نیز سازوکار تبدیل قدرت بالقوه به توافق، امتیاز و ترتیبات پایدار است. دولت قدرتمند تنها نمی‌جنگد؛ بلکه هر زمانی نیاز داشت برای کاهش هسزنه های خودش و افزایش هزنه های دشمنش؛ مقصودش را با مذاکره تحمیل و متفهیم می‌کند، ائتلاف علیه طرف مقابل می‌سازد، میانجی‌گری ها را تقوصت یا فعال می‌کند و قواعد را خودش تفسیر می‌نماید. در این معنا، مذاکره‌محوری جایگزین قدرت سخت نیست، بلکه مکمل آن است. اعتبار، ثبات مواضع، ظرفیت مذاکره و توان ارائه گزینه‌های جایگزین؛ عناصر قدرت مذاکره‌محوری و دیپلماتیک‌اند. ابرقدرت دیپلماتیک می‌تواند منافع خود را بدون تبدیل همه اختلافات به منازعه مستقیم دنبال کند. در جنگ وجودی رژیم صهیونیستی کودک کش و آمریکای جهان خوار ایجاد ائتلاف جهانی برای ایجاد تقویت فشارهای بین المللی علیه ایران با شکست های بزرگ تاریخی مواجه شد. از همراهی نکردن اروپا با آمریکا و رژیم صهیونیستی در لشکرکشی و جنگ مستقیم با ایران تا اعتراضات و مقاومت اسپانیا با تصمیمات غرب که نشانه دیگری از سقوط ابرقدرتی غرب و جایگزینی ایرن در این طلیعه نور است.

۱۴. قدرت اطلاعاتی و امنیت سایبری

در عصر دیجیتال، اطلاعات به یکی از اصلی‌ترین منابع قدرت تبدیل شده است. دولت‌ها برای تصمیم‌گیری به داده‌های دقیق، تحلیل راهبردی و ظرفیت پردازش نیاز دارند. در سوی دیگر، زیرساخت‌های مالی، انرژی، حمل‌ونقل و ارتباطات به شبکه‌های دیجیتال وابسته‌اند. بنابراین امنیت سایبری به یک جزء اساسی امنیت ملی تبدیل شده است. در سطح نظری، قدرت اطلاعاتی شامل سه مرحله است: کسب داده، تبدیل داده به شناخت، و تبدیل شناخت به تصمیم. کشوری که در یکی از این سه مرحله ناتوان باشد، ممکن است با وجود منابع فراوان، در تصمیم‌گیری راهبردی دچار کژکارکردی شود. حملات سایبری متعدد دو جبهه حق و باطل، موفقیت های ایران در دسترسی ها به مطالب فوق سری و همچنین اختلال در شبکه‌های طرف مقابل؛ وجه دیگری از این ابرقدرتی نظام ولایی را نشان می‌دهد.

۱۵. جمعیت، سرمایه انسانی و مهارت‌های تخصصی

جمعیت زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که به سرمایه انسانی ارتقا یابد. جمعیت جوان، آموزش‌دیده و ماهر می‌تواند موتور تولید، نوآوری و دفاع باشد؛ در مقابل، جمعیت بدون اشتغال، مهارت و چشم‌انداز آینده می‌تواند به فشار اجتماعی بدل شود. بنابراین معیار ابرقدرتی جمعیتی صرفاً تعداد انسان‌ها نیست؛ بلکه کیفیت آموزش، سلامت، مهارت، بهره‌وری، مشارکت اقتصادی و توان نگهداشت استعدادهاست. سرمایه انسانی از معدود منابعی است که برخلاف نفت یا مواد خام، با مصرف کاهش نمی‌یابد؛ بلکه در صورت سرمایه‌گذاری صحیح، قابلیت تکثیر و افزایش دارد. در رویارویی جنگ تحمیلی دوم و سوم شاهد بازگشت و مهاجرت معکوس نخبگان به ایران و از طرفی برای اولین بار شاهد فرار از فلسطین اشغالی یا همان پادگان رژیم صهیونیستی بودیم.

۱۶. دانشگاه‌ها، پژوهش و تولید دانش

دانش، زیرساخت نامرئی همه اشکال قدرت است. دانشگاه‌های برجسته، آزمایشگاه‌های پیشرفته و نظام پژوهش کارآمد می‌توانند مزیت‌های فن‌آورانه، اقتصادی و فرهنگی ایجاد کنند. اما دانشگاه صرفاً محل تولید مقاله نیست؛ حلقه‌ای در زنجیره تمدنی تولید معرفت است. ابرقدرت علمی باید بتواند از پژوهش بنیادی به فن‌آوری، از فن‌آوری به محصول و از محصول به ظرفیت اقتصادی و اجتماعی برسد. در این چارچوب، استقلال علمی به معنای انزوا نیست؛ بلکه یعنی مشارکت در علم جهانی از موضع تولیدکنندگی، نه صرفاً مصرف‌کنندگی. یکی از بالاترین سرعت های پیشرفت علمی در دو دهه اخیر به طور چشمگیری متعلق به جمهوری اسلامی ایرلن است آن هم در شرایط تحریم و در وضعیتی که تقریباً هیچ کشوری همکاری علمی و فن‌آورانه با ایران نداشته است.

۱۷. قدرت فرهنگی و رسانه‌ای

قدرت فرهنگی توان شکل‌دهی به معنا، تصویر، ذائقه و برداشت دیگران از جهان است. از نگاه غربی؛ سینما، ادبیات، دانشگاه، رسانه، ورزش، هنر و سبک زندگی می‌توانند حامل این قدرت باشند. اما قدرت فرهنگی پایدار با تبلیغات یکسان نیست. تبلیغات می‌تواند پیام را منتشر کند؛ فرهنگ، زمانی قدرت می‌شود که معنا را در ذهن مخاطب تثبیت کند. بنابراین میان «انتشار پیام» و «تولید اعتبار» تفاوت وجود دارد. ابرقدرت فرهنگی باید بتواند روایتی منسجم از گذشته، حال و آینده خود عرضه کند و آن روایت را با تجربه واقعی مخاطب سازگار نگه دارد. به راستی امروز کدامین ابرقدرت فرهنگی می تواند با رسانه ای به نام پیام ولی فقیه، ظرف یک هفته چند میلیون نفر «جان فدا» را به عرصه نام نویسی بیاورد؟

۱۸. جذابیت سیاسی و قدرت نرم

از منظر غرب، قدرت نرم؛ توان تأثیرگذاری از مسیر جذابیت، مشروعیت و اقناع است. این قدرت زمانی شکل می‌گیرد که دیگران نه از روی اجبار؛ بلکه به دلیل اعتبار یا جذابیت، بخشی از رفتار خود را با الگوی موردنظر هماهنگ کنند. اما قدرت نرم بسیار شکننده است؛ زیرا فاصله میان ادعا و عملکرد می‌تواند آن را تضعیف کند. بنابراین مشروعیت داخلی، اعتبار خارجی، فرهنگ سیاسی، رعایت حقوق و کیفیت حکمرانی، همگی بر قدرت نرم اثر می‌گذارند. قدرت نرم را باید سرمایه اعتماد در مقیاس بین‌المللی دانست. کدامین انسان باانصاف است که نپذیرد قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در تقابل با قدرت نرم و پوشالی آمریکا و رژیم صهیونیستی در تمام زمینه ها از قیمت گذاری نفت تا روایت وضعیت رفت و آمد نفتکش ها از تنگه هرمز تا چه میزان موفق و اثرگذار بوده است؟!

۱۹. تاب‌آوری نهادی، اقتصادی و اجتماعی

قدرت پایدار بدون تاب‌آوری وجود ندارد. تاب‌آوری یعنی قابلیت جذب شوک، سازگاری، اصلاح و بازسازی. نهادی که در برابر بحران از کار بیفتد، اقتصاد وابسته‌ای که با یک تحریم فروبپاشد، یا جامعه‌ای که با یک بحران دچار گسست شود، از قدرت پایدار برخوردار نیست. بنابراین تاب‌آوری، آزمون نهایی بسیاری از مؤلفه‌های قدرت است. «ابرقدرتی حقیقی» نه در شرایط عادی؛ بلکه در لحظه بحران آشکار می‌شود؛ زیرا بحران نشان می‌دهد کدام منابع واقعاً در اختیار نظام هستند و کدام صرفاً روی کاغذ وجود دارند. در طول تاریخ کجا دیده شده است که تمام مقامات ارشد نظامی و امنیتی و حتی نفر اول یک نظام در حمله دشمن به شهادت برسند اما خللی در نظام و مقابله آن با دشمنان ایجاد نشود بلکه حتی یک هفته بدون معرفی جایگزین نفرات به شهادت رسیده، این نظام بتواند دشمن را به مرز تسلیم و مذاکره برساند؟ کیست که نداند علت عمیق و فوق العاده مهم آمریکا برای گریز از تقابل مستقیم نیروی زمینی با دشمنان خود در جنگ های متعدد، ترس از تزلزل و شکست تاب آوری نیروهای نظامی و در نتیجه مردم کشورش است.

۲۰. توان اثرگذاری بر قواعد و نهادهای بین‌المللی

اوج قدرت ساختاری آن است که بازیگر بتواند از «پیروی از قواعد» به «مشارکت مؤثر در تولید قواعد» برسد. منشور ملل متحد، یک نظامی را در برابری حاکمیتی، حل مسالمت‌آمیز اختلافات و منع تهدید یا کاربرد زور بنا کرده است. نظامی که در باطن به اذعان محققان بی طرف تاریخ و امروز نیز در جلو چشم مردمان جهان به دلیل حمایت های یک طرفی از حفظ منافع نظام سلطه دچار اضمحلال و فروپاشی مشروعیت و مقبولیت شده است.

بنابراین مسئله انتقادی نظریه حاضر این است که این وضعیت را می‌توان «بحران هنجاری» یا «فرسایش کارآمدی حقوق بین‌الملل» نامید؛ که حتی می تواند به نابودی کامل آن بی انجامد. خود سازمان ملل نیز حاکمیت قانون را مستلزم اعمال برابر قواعد بر دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی می‌داند.

امروز کدام کشور دنیاست که در تولید قواعد نقش محوری دارد و دیگران به مرور و در ابعاد مختلف متاثر یا پیرو او هستند؟ پاسخ روشن است؛ قطعاً و بدون هیچ تردیدی نظام جمهوری اسلامی ایران.

 

فصل دوم: ابرقدرتی اسلامی در چارچوب حکمرانی ولایی و نظام توحیدی

۱. استقلال راهبردی و نفی سلطه

در منظومه توحیدی، استقلال پیش از آنکه یک تاکتیک سیاسی باشد، یک اصل هویتی است. جامعه مستقل، جامعه‌ای است که اراده سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و امنیتی خود را به اراده تحمیلی دیگری وانگذارد. قرآن کریم در آیه سوره مبارکه نساء می فرماید: «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا» یعنی «خداوند هرگز هیچ راه سلطه‌ای برای کافران بر مؤمنان قرار نداده است» اینجا اسلام، زمینه‌ای مهم برای مفهوم نفی سلطه در اندیشه اسلامی ایجاد می‌کند. استقلال در این معنا البته با انزوا یکی نیست؛ بلکه یعنی تعامل با جهان از موضع اختیار. «ابرقدرتی توحیدی» یعنی کشور بتواند برای بقا و تصمیم‌گیری، بدون اراده مسلط بیرونی وابسته روی پای خود بایستد. امروز جمهوری اسلامی ایران بدون هیچ کمکی از نهادهای بین المللی، بدون هیچ کمک رسمی نظامی از دولت های همسایه، بدون هیچ ائتلاف و لشکرکشی ابرقدرتهای مطرح دنیا ؛ یکه و تنها در مقابل تمام نظام استکبار جهانی و در مقابل نظم صهیونیستی بین املل ایستاده است.

۲. ایمان، هویت و مشروعیت الهی

در نظام توحیدی، سرچشمه نهایی مشروعیت قدرت؛ خداوند است و انسان در برابر قدرت، مسئول است. این مبنای اسلامی، تفاوتی بنیادین با قدرت خودبنیاد غربی ایجاد می‌کند. ایمان می‌تواند عامل انسجام معنایی و هویتی باشد؛ زیرا جامعه را حول غایاتی فراتر از منفعت کوتاه‌مدت گرد می‌آورد. هویت نیز حافظه تاریخی و چشم‌انداز آینده را به یکدیگر متصل می‌کند. اما ایمان زمانی به سرمایه تمدنی تبدیل می‌شود که به اخلاق، عدالت، علم، خدمت و مسئولیت اجتماعی منجر شود. در غیر این صورت، هویت ممکن است به شعار تقلیل یابد. بنابراین ایمان در نظریه قدرت، منبع معنا و مسئولیت است. این ایران است که با ایمان خود در برابر تمام دنیا ایستاد و جهان به احترام او سر خم کرد.

۳. ولایت و انسجام فرماندهی راهبردی

ولایت و امامت در قرائت سیاسی شیعی، مفهومی چندلایه است که پیوند هدایت، مسئولیت، امت و اداره جامعه را دربرمی‌گیرد. در سطح راهبردی، وجود مرکز ثقل تصمیم‌گیری می‌تواند از پراکندگی راهبردی جلوگیری کند؛ به‌ویژه در بحران‌های پیچیده که نیازمند هماهنگی میان سیاست خارجی، اقتصاد، امنیت و دفاع‌اند. ولایت در معنای حکمرانی مشروع و الهی، باید به «مفهوم قدرت بی‌مهار» توأمان با قدرت «مسول در برابر خداوند» شناخته بشود. ولایت با عدالت، امانت و مسئولیت مقید است. از این منظر، انسجام فرماندهی هنگامی فضیلت راهبردی است که ذیل سایه ولایت و فرماندهی امام امت با عدالت، قانون و مشورت همراه باشد؛ وگرنه تمرکز قدرت در هر جایی غیر از ولایت و امامت، می‌تواند به نقطه آسیب تبدیل شود. این تفاوت بنیادین ولایت مطلقه فقیه و امامت امت با دیکتاتوری یک رییس جمهور یا یک شاهزاده است.

۴. مقاومت و تسلیم نشدن در برابر فشار

مقاومت در منظومه اسلامی را می‌توان «صیانت از حق انتخاب در برابر اجبار» تعریف کرد. مقاومت الزاماً به معنای جنگ نیست؛ بلکه می‌تواند اقتصادی، علمی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی هم باشد. آیه آیه قرآن کریم در موارد متعدد بر جهاد و مقاومت و پایداری و استقامت تأکید می‌کند. در این نظریه، مقاومت زمانی راهبردی است که پیش از زمان دمیدن بر شیپور جنگ، خود را برای تقابل دفاعی یا حملات بازدارنده بیشتر، آماده کرده باشد و به واکنش های هیجانی بسندده نکند و با سازمان‌دهی منابع؛ میوه کاهش آسیب‌پذیری و حفظ استقلال را منجر بشود.

بنابراین مقاومت موفق، مقاومتی است که پیش از بروز و ظهور دشمنی های دشمنان بیرونی و علنی شدن نفاق منافقان داخلی؛ برای مهار یا تنبیه آنان اقدامات پیشگیرانه و حتی الامکان بازدارنده ایجاد کرده باشد. این نظام ولایی مبتنی بر اندیشه های امام خمینی و امام خامنه ای شهید ماست که طی حدود نیم قرن اخیر با همین رویکرد قدم برداشته اند.

۵. بازدارندگی چندلایه و غیرقابل محاسبه

بازدارندگی توحیدی را نمی‌توان صرفاً نظامی تعریف کرد. اقتصاد مقاوم، جامعه منسجم، فن‌آوری مستقل، قدرت دفاعی، اطلاعات دقیق، دیپلماسی فعال و فرهنگ مقاومت، لایه‌های مختلف بازدارندگی‌اند. قرآن کریم بر آمادگی و فراهم‌کردن توان لازم در برابر تهدید تأکید دارد. در برداشت نظری، آیه مربوطه را می‌توان مبنایی برای اصل «آمادگی» دانست، نه دعوت به جنگ بی‌قاعده. بازدارندگی مطلوب، جنگ را هدف نمی‌گیرد؛ بلکه محاسبه مهاجم را به سمت پرهیز از تجاوز سوق می‌دهد. این انقلاب اسلامی ایران است که دهه ها در شرایط تحریمی زیست کرده و توان نظامی خود را برای روز تقابل با استکبار جهانی تقویت کرده است و علی رغم داشتن این تکنولوژی ها، هیچ گاه به همسایگان خود حمله نکرده است!

۶. توان موشکی، پهپادی و ضربه متقابل

در نظریه قدرت ملی، توان موشکی و پهپادی را می‌توان در چارچوب ظرفیت دفاعی، بازدارندگی و استقلال فن‌آورانه بررسی کرد. اما در دیدگاه اسلامی، ناظر به آیه۶۰ از سوره مبارکه انفال «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ … » این توانایی در چارچوب بازدارنده ابرقدرتی قطعی محاسبه و منظور می شود. گرچه اهمیت این حوزه فراتر از سامانه نهایی؛ در زنجیره‌ای از مواد، الکترونیک، کنترل، نرم‌افزار، مهندسی و تولید نهفته است؛ اما از منظر نظری، چنین توانمندی‌هایی بخشی از «خوداتکایی راهبردی» هستند. اصل بنیادین دین، این است که قدرت دفاعی باید در خدمت صیانت از جامعه اسلامی بلکه جامعه جهانی، با هدف جلوگیری از تجاوز قرار گیرد. کدامین کشور است غیر از ایران که چنین توان موشکی و پهپادی داشته باشد و هیچ تهدید نظامی کنشی نسبت به همسایگان و حتی نسبت به دولت های بدخواه نداشته باشد و البته تلاش کند و هزینه بدهد تا در راستای حفظ کرامت انسانی و تثبیت صلح پایدار جهانی از این قدرت استفاده بشود؟

۷. عمق راهبردی و شبکه هم‌پیمانان منطقه‌ای

عمق راهبردی یعنی توان جلوگیری از متمرکزشدن همه تهدیدها در یک نقطه. این عمق می‌تواند اقتصادی، جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی باشد. در چارچوب اسلامی، همکاری میان ملت‌ها و جوامع می‌تواند بر پایه اعتقادات مشترک امت اسلامی و حتی در برگیرنده منافع مشترک، امنیت، عدالت باشد و برای مقابله با سلطه شکل گیرد. اما شبکه هم‌پیمانان در نگاه غربی، زمانی پایدار است که مبتنی بر قدرت و منافع متقابل باشد؛ که به محض تغییر وضعیت شامل رابطه تابع و متبوع خواهد بود. از این منظر، عمق راهبردی مطلوب، شبکه‌ای از ظرفیت‌های مستقل اما هم‌جهت است که هر عضو در آن از هویت و منافع مشروع خود برخوردار باشد. بنابراین از هر منظر و دیدگاهی که بنگریم این ایران مبتنی بر نظام ولایی است که به حول و قوه الهی عمق راهبردی مستحکم و شبکه هم‌پیمانان فرامنطقه‌ای خود را نه با دولت های مستاجر یا دست نشانده بلکه با تک تک مردم ایجاد و تقویت کرده است بخشی را براساس نگرش «امت اسلامی»، برخی را براساس عقیده به «تشیع علوی» ، برخی را براساس «فرهنگ ایرانی» و برخی را نیز بر اساس «فطرت انسانی».

۸. توان استمرار جنگ و فرسایش راهبردی دشمن

در نظریه قدرت، توان استمرار یک بحران گاه از توان آغاز آن مهم‌تر است. جنگ طولانی؛ منابع انسانی، اقتصادی و صنعتی را تحلیل می‌برد. بنابراین «قدرت راهبردی» به ظرفیت تولید مجدد تجهیزات، نیروی انسانی، منابع مالی و انسجام اجتماعی وابسته است. بااین‌حال، «فرسایش دشمن» نباید به‌عنوان غایت مستقل تعریف شود؛ بلکه باید در چارچوب دفاع، حفظ استقلال و پایان‌دادن مسئولانه به منازعه فهم شود. شاخص اساسی این توان؛  قابلیت بقا، بازسازی و حفظ عقلانیت تصمیم‌گیری در شرایط فشار است. حال شما مخاطب گرامی بفرمایید توان استمرار جنگ فرسایشی کدام طرف این جنگ وجودی جبهه حق و باطل، متزلزل و کدام یکی مستحکم است؟

۹. تاب‌آوری در برابر تحریم و فشار اقتصادی

تحریم زمانی اثرگذارتر است که اقتصاد هدف، وابستگی‌های متمرکز و جایگزین‌های اندکی داشته باشد. بنابراین تاب‌آوری اقتصادی نیازمند تنوع صادرات، فراگیری تولید، شبکه توزیع، افزایش بهره‌وری، دسترسی به بازارهای متعدد، ذخایر راهبردی و اصلاح ساختارهای داخلی است. گرچه اقتصاد مقاومتی راه برون رفت از این قائله است اما در صورتی که بر پایه اقتصاد غرب باشد به کاهش رفاه عمومی منجر میشود و بخشی از هدف اجتماعی خود را از دست می‌دهد. ازاین‌رو، تاب‌آوری باید هم‌زمان راهبردی، اقتصاد مقاومتی اسلام پایه، عدالت‌محور و در چارچوب ولایت باشد. اقتصاد مقاوم و مطلوب، اقتصادی نیست که فقط فشار را تحمل کند؛ اقتصادی است که در اثر فشار بتواند حتی بهره‌وری، نوآوری و استقلال خود را افزایش دهد. نغمه های اقتصاد مقاومتی اسلام پایه به نهال های جوان تبدیل شده است و به زودی جایگزین علف های هرز اقتصاد غرب خواهد شد.

۱۰. خودکفایی و استقلال فن‌آوری و تسلیحاتی

خودکفایی در جهان شبکه‌ای نباید به معنای قطع همه روابط خارجی تفسیر شود. مفهوم دقیق‌تر خودکفایی و استقلال، «خوداتکایی در حوزه‌های حیاتی» است. کشوری که دارو، غذا، انرژی، فن‌آوری‌های پایه، ارتباطات و تجهیزات دفاعی خود را کاملاً به منابع خارجی وابسته کرده باشد؛ در هنگام بحران، آزادی تصمیم‌گیری خود را از دست می‌دهد. بنابراین استقلال فن‌آوری، توانایی تولید یا دسترسی مطمئن به فن‌آوری‌های حیاتی است. این اصل با مشارکت علمی بین‌المللی منافاتی ندارد. استقلال واقعی یعنی توان تعامل بدون اجبار به تبعیت. امروز کدامین کشور است که بدون اجبار به تبعیت بتواند آزادانه انتخاب کند که با چه کشوری، در چه موضوعی، با چه شرایطی مشارکت کند؟! پاسخ نه آمریکا و رژیم صهیونیستی است و نه چین و روسیه؛ بلکه فقط ایران است که چنین قدرتی دارد.

۱۱. جنگ ترکیبی، اطلاعاتی و سایبری

جنگ ترکیبی؛ میدان‌های اقتصادی، اطلاعاتی، رسانه‌ای، سایبری، سیاسی و امنیتی را به یکدیگر متصل می‌کند. جامعه مقاوم باید علاوه بر قدرت سخت، از «مصونیت شناختی» نیز برخوردار باشد؛ یعنی توان تشخیص خبر جعلی، عملیات روانی، دست‌کاری اطلاعات و روایت‌سازی خصمانه را داشته باشد. امنیت سایبری نیز مستلزم حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی است. در حکمرانی توحیدی، امنیت همراه با قانون، ضرورت، تناسب و مسئولیت‌پذیری شرعی است. همین نکته است که باعث همراهی بخشی از جامعه به عنوان هسته سخت نظام در تنگناهای جنگ ترکیبی و محدودیت های موقت یا میان مدت می شود و این میزان از همراهی در بین مردم آمریکا و حتی در بین طرفداران دو آتشه هر دو جناح حاکم ایالات در حال انفصال آمریکا وجود ندارد.

۱۲. توان امنیتی و اطلاعاتی در برابر نفوذ

از نگاه اسلامی تشخیص حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله دارد یعنی از شنیدن تا دیدن؛ اطلاعات دقیق، شرط تصمیم‌گیری صحیح است. جامعه‌ای که درگیر شایعات بشود، دچار وحشت و ارعاب باشد، بازی منافقان او را سحر کند، یا تهدیدهای خود را دیر بشناسد؛ ناچار به واکنش‌های پرهزینه خواهد شد. بنابراین توان اطلاعاتی باید شامل جمع‌آوری، تحلیل، اعتبارسنجی و تبدیل اطلاعات به تصمیم باشد. ازاین‌رو، امنیت پایدار در نظریه ابرقدرت توحیدی عبارت است از ترکیب هوشمندی اطلاعاتی، سلامت نهادی، عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی. طبیعتاً در مهار و خنثی سازی پیچیده ترین فتنه ها و نقشه های دشمنان و منافقان و نفوذی های داخلی برای ایجاد آشوب و جنگ داخلی؛ ایران به طور معجزه آسا و اعجاب انگیزی نسبت به تمام دولت ها و ابرقدرت های معاصر و حتی نسبت به طول تاریخ امتیاز و نساب بسیار بالایی دارد.

۱۳. جغرافیای راهبردی و کنترل گلوگاه‌های منطقه‌ای

از نگاه اسلامی، جغرافیا همچنان یکی از منابع بنیادین قدرت است. موقعیت سرزمینی، دسترسی به آبراه‌ها، گذرگاه‌ها، منابع انرژی و بازارهای پیرامونی می‌تواند ارزش راهبردی یک کشور را افزایش دهد. بهره‌برداری تمدنی از جغرافیا به معنای کنترل قهری دیگران است؛ گسترش بندر، گذرگاه تجاری، اتصال ریلی، همکاری اقتصادی و امنیت مشترک نیز ابزارهای بهره‌مندی و مدیریت این ظرفیت جغرافیایی‌اند. بنابراین جغرافیای راهبردی زمانی به قدرت تمدنی تبدیل می‌شود که موقعیت سرزمینی را به شبکه اقتصادی، دیپلماتیک و فن‌آورانه تبدیل کند. امروز این ایران است که بر بام تنگه‌های راه‌بردی دنیا ایستاده و در صورت لزوم گلوی دشمنان را فشار می دهد و البته ایستادن در بام تنگه‌های دنیا خود یکی از اصلی ترین عوامل بازدارندگی حضور ظاهری و عیان ناتو و اروپا در جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران شده است.

۱۴. توان تبدیل تهدید به فرصت و ابتکار عمل

قدرت واقعی در بحران آشکار می‌شود. جامعه‌ای که بتواند تهدید را به انگیزه نوآوری، اصلاح و یادگیری تبدیل کند، از تاب‌آوری بالاتری برخوردار است. ابتکار عمل نیز یعنی توان انتخاب گزینه‌ها پیش از آنکه بحران، همه گزینه‌ها را محدود کند. در این نظریه، هر تهدید باید به «درس نهادی» تبدیل شود؛ هر فشار اقتصادی به «مشوق بهره‌وری»؛ و هر چالش فن‌آورانه به «پروژه تحقیقاتی». بنابراین قدرت تمدنی عبارت است از توان تبدیل فشار محیطی به سرمایه داخلی. این ایران است که تهدید «پیمان صهیونیستی ابراهیم» و جنگ

وجودی آمریکا را به فرصت نابودی دشمنانش تبدیل کرده است. امروز همگان پذیرفته‌اند که ایران از یک قدرت منطقه‌ای به یک ابرقدرت جهانی تبدیل شده است.

۱۵. انسجام اجتماعی و ظرفیت بسیج مردمی

هیچ نظام سیاسی بدون جامعه‌ای منسجم، توانایی حفظ قدرت بلندمدت را ندارد. انسجام اجتماعی، محصول هم‌زمان عدالت، اعتماد، هویت مشترک، مشارکت و احساس تعلق است. ظرفیت بسیج نیز نباید صرفاً نظامی فهم شود؛ بلکه می‌تواند علمی، امدادی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی باشد. جامعه‌ای که در شرایط بحران بتواند دانشمندان، مهندسان، پزشکان، کارآفرینان، نیروهای امدادی و شهروندان خود را در مسیر یک هدف عمومی هماهنگ کند، دارای سرمایه راهبردی عظیمی است. بنابراین «مردم» در نظریه تمدنی، موضوع قدرت نیستند؛ بلکه یکی از اصلی‌ترین صاحبان و تولیدکنندگان قدرت‌اند. واژه‌ی «مردم» به عنوان یکی از پرتکرارترین کلیدواژه‌های صحیفه‌ی امام خمینی و سخنرانی‌های امام خامنه‌ای شهید محسوب می‌شود. مردم ایران امروز در جنگ وجودی جبهه حق و باطل با حضور در میادین اصلی شهرها و محلات سراسر کشور، از صاحبان اصلی نظام جمهوری اسلامی به بعثت تاریخی و زمینه‌سازی ظهور رسیدند. این ابرقدرتی ایران در بستر حکم‌رانی نظام ولایی است که به زودی ان‌شاءالله بعثت مردم را از سطح ملی به سطح منطقه‌ای و امت اسلامی و سپس به سطح تمام جهان خواهد کشاند.

۱۶. عمق فرهنگی و قدرت نرمِ گفتمان مقاومت

در صورتی که قدرت نرم اسلامی از مفاهیمی همچون ولایت و امامت، عدالت، کرامت، استقلال، معنویت و دفاع از مظلومیت تغذیه کند، پایدار خواهد ماند. هنگامی که «مقاومت» برای نسل‌های مختلف، پاسخ‌هایی درباره «امامت امت»، هویت، عدالت و آینده ارائه می‌دهد؛ آن‌گاه از سطح آرمان و شعار عبور می‌کند و به نظامی از معنا تبدیل می‌شود. بنابراین وقتی «گفتمان مقاومت»، «قدرت نرم» تولید می‌کند؛ علاوه بر مقاومت؛ ولایت پذیری، زندگی شایسته، عدالت اجتماعی، علم، اخلاق، آزادی مسئولانه و کرامت انسان را نیز در متن خود جای می‌دهد. پیروز بلامنازع در مساله‌ی مقاومت، ایران مبتنی بر نظام ولایی است.

 

۱۷. توان دیپلماتیک و ائتلاف‌سازی فرامنطقه‌ای

در نظریه اسلامی، مقاومت و دیپلماسی دو مفهوم متناقض نیستند. مقاومت می‌تواند پشتوانه مذاکره باشد و دیپلماسی می‌تواند دستاورد مقاومت را به ترتیبات سیاسی تبدیل کند اما نه در جنگ وجودی، و نه در رویارویی جبهه حق و باطل. ائتلاف‌سازی نیز زمانی پایدار است که بر منافع متقابل، احترام و بدون سلطه بنا شود. در این چارچوب، دیپلماسی موفق نه انفعال است و نه تقابل دائمی؛ بلکه هنر تبدیل قدرت موجود به دستاورد سیاسی پایدار است آن هم در شرایط ضروری و به تشخیص امام امت. حکمرانی اسلامی باید بتواند میان آرمان، مصلحت، حقوق، امنیت و امکان عملیاتی تعادل برقرار کند و این ممکن نیست مگر با محوریت ولایت پذیری مسولان و البته میدان داری مردم با بصیرت و مبعوث. در این شاخص و معیار ابرقدرتی نیز تنها ایران است که می‌درخشد.

۱۸. توان تحمیل هزینه به ائتلاف برتر از نظر مادی

در نظریه روابط قدرت نیز؛ هزینه، جغرافیا، اراده سیاسی، انسجام اجتماعی، فن‌آوری و پیچیدگی محیط می‌توانند ضریب قدرت را تغییر دهند. اما ادعای اینکه یک طرف «حتماً» بر ائتلافی دیگر غلبه کرده است، نیازمند شاخص‌های تجربی، تعریف بازه زمانی و شواهد قابل سنجش است. از منظر نظری، مفهوم دقیق‌تر آن است که قدرت نامتقارن می‌تواند هزینه اقدام طرف قوی‌تر را افزایش دهد. این افزایش هزینه ممکن است از ترکیب جغرافیا، بازدارندگی، دیپلماسی، تاب‌آوری و شبکه‌سازی حاصل شود. اما در نگاه اسلامی و به استناد تقابل پرتکرار جبهه حق و باطل از جمله حقیقت رویارویی حضرت موسی و فرعون یا حقیقت رویارویی حضرت داود و جالوت؛ برتری مادی جبهه باطل، الزاماً به معنای پیروزی خودکار آن طرف نیست. بلکه این خداست که با توجه به اراده مردم آن قوم یا ولایتمداری امت، آنهایی که هدایت و بندگی خدا را بخواهند پیروز و عاقبت بخیر می‌شوند. در جنگ وجودی کنونی بین ایران و استکبار و صهیونیزم، حقیقتاً آیا حضرت «الله» با مجرمان اپستین و کودک‌کشان رژیم صهیونیستی است یا با خون‌خواهان کودکان مدرسه شجره طیبه میناب و خون‌خواهان ولی‌خدا حضرت آیت الله العظمی امام سید علی خامنه‌ای شهید؟

۱۹. شکستن محاسبات بازدارندگی و برتری‌جویی دشمن

بازدارندگی بر محاسبه بنا شده است؛ بنابراین اگر مفروضات محاسبه تغییر کند، رفتار نیز ممکن است تغییر یابد. اما هدف بازدارندگی مسئولانه، ایجاد جنگ دائمی نیست؛ بلکه افزایش هزینه اقدام تهاجمی و کاهش انگیزه آن است. در این چارچوب، «شکستن محاسبات دشمن» را می‌توان به‌صورت علمی‌تر چنین تعریف کرد: ایجاد وضعیتی که در آن پیش‌بینی هزینه، زمان، پیامد و واکنش طرف مقابل دشوارتر شود. بااین‌حال، این مفهوم باید با مدیریت بحران و ارتباطات همراه باشد تا قطعیت نداشتن به سوءبرداشت و تشدید ناخواسته منازعه تبدیل نشود. البته که در جنگ وجودی نیز می‌توان چنان اثرگذاری کرد که محاسبات دشمن از برتری‌جویی به پشیمانی و نابودی تدریجی خودخواسته تنزل یابد. و امروز کدام سمت جنگ است که توانسته است این تغییرات را به طرف مقابل خود تحمیل کند؟

۲۰. توان حفظ استقلال و آرمان در رویارویی با جبهه سلطه

این مؤلفه، جمع‌بندی تمام مؤلفه‌های پیشین است. استقلال بدون اقتصاد شکننده است؛ اقتصاد بدون علم وابسته می‌شود؛ علم بدون فرهنگ پایدار نمی‌ماند؛ دفاع بدون مردم فرسوده می‌شود؛ آرمان بدون توان اجرایی در سطح شعار تبدیل می‌ماند؛ و «ولایت» بدون «امت» به خانه‌نشینی «امام علی» یا واقعه کربلا منجر می‌شود. در اسلام، «ولایت‌پذیری» امت از امام حتی در برابر منافع شخصی و گروهی، یک تکلیف معرفی می‌شود.

از این منظر، آرمان اسلامی باید با حکمرانی ولایی؛ رفاه عمومی، دانش، امنیت و عدالت اجتماعی پیوند بخورد. بنابراین« ابرقدرتی توحیدی» عبارت است از قدرتی که بتواند بر مدار ولایت، مستقل از بیگانگان، دور از سلطه کفار؛ خود را بازتولید کند، از جامعه صیانت نماید، عدالت را پی بگیرد، در برابر دشمنان تسلیم نشود و در عین برخورداری از قدرت، به امید مستضعفان جهان تبدیل گردد.

 

جمع‌بندی نظریه

برآیند این نظریه آن است که «ابرقدرتی» صرفاً به انباشت ثروت، سلاح یا فن‌آوری محدود نمی‌شود؛ بلکه حاصل هم‌افزایی استطاعت اقتصادی، توان صنعتی، علم و فن‌آوری، قدرت دفاعی، استقلال راهبردی، سرمایه انسانی، انسجام اجتماعی، تاب‌آوری، دیپلماسی و قدرت اثرگذاری بر قواعد بین‌المللی است. از منظر علمی، دولتی را می‌توان قدرت بزرگ دانست که بتواند این ظرفیت‌ها را در مقیاس وسیع؛ تولید، حفظ و بازتولید کند.

از منظر اسلامی، «قدرت» زمانی به کمال می‌رسد که با عدالت، مشروعیت، کرامت انسان، استقلال، نفی سلطه، مسئولیت شرعی و اخلاقی، امید آفرینی، اقتصاد اسلامی، مردم پای کار و تحت زعامت نظام ولایی همراه باشد.

بنابراین، قدرت مادیِ بدون عدالت برای ابرقدرتی مطلوب کفایت نمی‌کند، همانطور که آرمانِ بدون ولایت پذیری، شعارهای بدون استطاعت، بدون سازمان، بدون دانش و بدون تدبیر نمی‌تواند قدرت تمدنی ایجاد نماید.

بر پایه این چارچوب، ادعای ابرقدرتی نظام ولایی با شاخص‌های عینی و شواهد علمی چه از دیدگاه غرب و چه از دیدگاه اسلامی، سنجیده شد و برای مخاطب منصف، تثبیت شد. ایران مجموعه‌ای از توانمندی‌های اقتصادی، دفاعی، فن‌آورانه، ژئوپلیتیکی، انسانی و شبکه‌ای را در برابر چشم جهانیان قرار داد؛ ایران «پیروز جنگ وجودی» و «ابرقدرت نوظهور جهان» است، این یک نتیجه سیاسی و تفسیری نیست بلکه براساس قواعد علمی و عینی، به‌عنوان نتیجه قطعی این نظریه اعلام و اثبات شد.

محمدمهدی جعفری زاده ۱۰ مهر ۱۴۰۵

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید